تبليغاتX
صورتی

  کاربر مهمان، خوش آمديد!

 
منوي اصلي
لينکهاي سريع

آرشيو ماهيانه
8701.aspx
8611.aspx
8610.aspx
8606.aspx
8605.aspx
8603.aspx
8602.aspx
8511.aspx

لينک دوستان

لوگوي دوستان

لوگوي شما


آمار بازدید

»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin

AddThis Feed Button



تبليغات





عید شده؟ نه نشده! چرا بابا عید شد! یا نه؟

صبح زود ساعت ۹ !!! (خوب واسه من زوده) احساس کردم دارم یخ میزنم! خوب البته باید حدس میزدم که این باید یکی از روشهای موثر جهت برگردوندن روح به بدن باشه وقتی که داری خواب ۷ پادشاه که چه عرض کنم ۷۰ پادشاهو می بینی! منم جیغم درومد که پس این پتوی من کوووووووووووو؟

آخه کمتر از ۲۰ دقیقه دیگه قرار بود یه کلی آدم ذوق اینو بکنن که  زمین منت گذاشتنن و یه دور چرخیدنشونو تمام کردن بعد از ۳۶۵ روز ناقابل ! خوب البته اتفاق مهمیه دیگه! هر کی میگه نیست خوب میتونه جول و پلاسشو از رو زمین برداره و بره! رو زمین زندگی کردن الکی نیست که ! قانون داره!

حالا منو بگو که دارم ساعت ۹ صبح روز به این مهمی فکر می کنم که پتوی من کجاست!

حالا نخواستم بحثو زیاد فلسفی و علمی کنم دیگه و گر نه که همه کشورا میفهمیدنو  میومدن نوروزو جشن می گرفتن اونوقت کی اینو درستش میکرد ! بالاخره جشن باستانی ایرانی گفتن و ما نخواستیم پس فردا ما رو بیان بگیرن به جرم ....

بعد من نفهمیدم این شبکه ۳ امسال چرا از این بمبا منفجر نکرد که آغاز سال ۱۳۸۷ !!

من گفتم نکنه اینم رفته تو مقوله کارای حرامو دیگه هر سال باید مثل امسال ملتو موقع تحویل سال دیوونه کنن که به سلامتی عید شد و بعد ۳ ثانیه دیگه بگن نشده و بعد دوباره بگن شد و نشد و حالا ما هم همینطوری موندیم که حالا چی؟! بعد بگن مثل اینکه عید شده!

خوبیش این بود هر بار که میگفتن عید شده من به بابا می گفتم عیدی بده ! خلاصه با این وضعیت یه دو سه باری میشد عیدی گرفت خلاصه! لحظه سال تحویلم بود و دیگه بابا دل بچه مظلومشو نمیشکست!

روی هم رفته اگه سال دیگه از این توپا منفجر نکنن من به نشانه اعتراض نمیذارم زمین بچرخه تا این تلویزیون تا ۱ سال آینده هی ۳ ثانیه یه بار هی بگه عید شد بعد بگه نشد!

سال نوی همگی مبارک!

نوشته شده توسط پرنیان در چهارشنبه هفتم فروردین 1387     بيان انتقادات و پيشنهادات

ته بی حوصلگی!!!

شايد بعضي وقتا نوشتن تنها راه  همدردي با يه دل غمگين باشه!

يه موقعي كه چاه دلتنگي آدم اينقدر عميقه كه آدم بايد سالها به انتظار شنيدن صداي "تق" يه سنگ كه از روي بي حوصلگي ته چاه تنهاييش پرت كرده بمونه!

الان من جزء همون دسته از آدمام !

بي حوصله ، خسته ،‌ دلتنگ ، .....

تا حالا هيچ وقت با خودم فكر نكردم ته بي حوصلگي كجاست؟! شايد برسه به اول جاده تنهايي! شايدم به هيچ جا نرسه !!! اونقدر بره و بره و تو رو با خودش ببره كه يه جايي وسط بيابوناي بي آب و علف جايي كه ديگه راه برگشتن رو بلد نيستي تنهات بذاره تا بالاخره بميري!

من الان دو راه بيشتر ندارم

1- راه برگشتن از جاده هاي پر پيچ و خم بي حوصلگي و خستگي رو ياد بگيرم قبل از اينكه ....

2- ديگه بي حوصله نباشم

راه دوم فكر كنم راحت تره ، آخه حوصله ندارم اين همه آدرسو حفظ كنم!

نوشته شده توسط پرنیان در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386     بيان انتقادات و پيشنهادات

جزوه باز

داشتم به اين قضيه مهم !!!فكر ميكردم كه  دانشجو ها چرا اكثرا همه ي امتحانات open book يا به عبارتي جزوه باز!! را به غايتي افتضاح ميدن كه خدا بگه بس!!! البته به نتايجي هم رسيدم :

1-    دانشجو جماعت البته بازم بلانسبت من و شما كه دانشجوييم در اكثر مواقع جنبه نداره

2-    آدم صرفش نمي كنه امتحان open book‌ رو قبل از امتحان مثل .... بخونه!

3-    بايد جزوه دست نويس خود انيشتين رو ببري سر جلسه امتحان شايد يه چيزي از توش درآد!!

4-    اينقدر تو كتاب دنبال جواب سواله ميگردي كه هنوز سوال بعديو نخوندي وقت تمامه!(خوب البته تا بياي بفهمي سواله مال كدوم فصله بعد فصله كجاي كتابه بعد حالا اون جا چي گفته و چرا گفته و اصلا كي گفته و شما كي هستيد خوب البته طول ميكشه ، حق داريد!)

5-    و يه كلي موارد ديگه.......

اما يك سري توجيهاتي البته وجود داره:

كلا وقتي ميشه كتابو با خودت ببري سر امتحان چه دليلي داره شب قبل از امتحان تا صبح چشمات ترك ببنده بشيني كل فصلا رو بخوني؟! (اين دقيقا به اين معنيه كه تا يه شب از قبل از امتحان طبق معمول حتي  نميدوني اصلا چه فصلايي واسه امتحان هست!!!!چه رسد به اينكه اين فصلا خدايي نكرده توشون يه سري مطلب هست كه بايد روم به ديوار خونده بشه) ! واسه همين ديگه خيلي به خودت فشار مياري و به كل كائنات لطف مي كني و ميري كتابتو مياري و شب قبل از امتحان شروع مي كني به خوندن ، مرتب هم به خودت ميگي : "بابا بيخيال open booke " !!! هر جاشم كه سه سوت نفهميدي و خدايي نكرده احتياج به قدر يه نخود تفكر و تامل داشت هم ميذاري انشالله واسه سر جلسه كه اگه يه دفعه اومد باز كني بخوني بفهمي!!!!!(خوب البته وقت طلاست)!

بعد يه كتاب 0000....10000 صفحه اي رو در عرض 17 دقيقه و 30 ثانيه ميخوني و با افتخار ميري ميگيري ميخوابي.

اما ، اما از اونجايي كه متاسفانه آي كيو استاد محترم يا محترمه يه خورده احيانا ممكنه از آي كيو شما بيشتر باشه يه سوالايي رو سر امتحان open book مياره كه پدر جد انيشتين هم فكر نمي كنه كه انيشتين بتونه حلشون كنه ! و بلا نسبت سر جلسه مثل ....

(به دليل رعايت پاره اي از اخلاقيات از ادامه باقي جمله معذوريم)

بنابراين اگه يه نگاهي به ليست نمرات اساتيد بندازيد مي بينيد پايينترين نمره ها مربوط به امتحاناي open book‌ هستش .

مگر اينكه شما هم مثل ما شانس بياريد يه استاد جالبي مثل استاد ما گيرتون بياد امتحان حفظي رو open book  بگيره!!!!!!!!

نوشته شده توسط پرنیان در یکشنبه سی ام دی 1386     بيان انتقادات و پيشنهادات

اول مهر

از عظمت شانس دانشجوها دولت محترم  بالاخره بعد از قرن ها فهميد كه دانشجو جماعت بلا نسبت شما كه دانشجويي نمي فهمه اول مهر يعني چي ؟ خوب دانشجو جماعت  به علت شباهت غير قابل انكار 15 مهر به اول مهر ! تصميم گرفت يه 15 روزي رو هر سال به دانشگاه مرخصي بده ، ولي دولت محترم همچين ارادت داشت به دانشجوها كه طاقت نيوورد و همچين تدبير انديشي كرد كه هممون كم اورديم !

دولت هم به علت شباهت غير قابل انكارتر 20 شهريور به اول مهر فرمودن دانشجوها بيستم بيان دانشگاه ! آخه دولتم فهميده بود دانشجو جماعت از اول مهر خوشش نمياد گفت بيست شهريور بيايد!

خوب هر كي الان فكر كرد كه دانشجوهاي حرف گوش كن و مودب (مثل من و دوستام) ! بيستم پا شد رفت سر كلاس خيلي .......(البته با عرض پوزش)!

كار آموزي بنده هم كه خدا رو شكر تمام شد قرار بود ادامه داستان رو بنويسم اما وزارت ارشاد مجوز نداد گفت داستانت بد آموزي داره براي ازهان عمومي!

به هر حال بايد ببخشيد .

نوشته شده توسط پرنیان در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386     بيان انتقادات و پيشنهادات

و اما بد نیست بشنوید در باب مسئله بسی مفرح کار آموزی! البته مفرح برای شما که میخونید نه برای من که .... !!

چشمتون روز بد نبینه من این تابستون کارآموزی داشتم بالاخره آدم یه جوری با عذاب کشیدن تو این دنیا باید بار گناهاشو سبک کنه دیگه! بله!ماجرا از اینجا شروع شد که بنده با کلی شور و شوق و عشق به حرفه و ارادت به مسئله اصیل کار آموزی رفتم که تازه پارتی جور کنم! خانم پارتی محترم ! به بنده فرمودند :

خانم پارتی: دلبندم! دلت میخواد یه امضا بزنم زیر برگت یا دلت میخواد کار !!!!! یاد بگیری؟؟؟

من! : ها!

خانم پارتی: خوب معلومه که اهل کاری! میدونستم ! پس بیا تا ببرمت پیش یه نفر که حسابی کار یادت بده!

من!: آها!

منم مثل خوشحالا دویدم و دویدم تا به اون آقاهه رسیدم!

اگه تا حالا کارآموزی نرفتی حق داری الان فکر کنی من چقدر خوش به حالم شده اگر هم کار آموز بودی که میدونی ........!

مکالمه روز اول:

آقاهه: من یه فایل پاورپوینت دارم ۰۰۰۰۰۰....۱۰۰۰۰۰۰ صفحه که زود باید تحویل بدم دست شما رو میبوسه!

من: هاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟

ادامه دارد.....

 

 

 

نوشته شده توسط پرنیان در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386     بيان انتقادات و پيشنهادات

دانشجوی نمووونه

آدم وقتي سعي ميكنه همه كاراش درست پيش بره اون وقته كه تازه مي فهمه افتضاح به معني درست كلمه يعني چي؟! مخصوصا اگه شانسش مثل شانس بنده زير خط فقر باشه!

بعد از كلي نصيحت درماني به اين نتيجه رسيدم كه بهتره مثل يه دانشجوي نمونه!!!! (جدي نگيريد) اين ترم از فرجه هاي قبل از امتحاناي پايان ترمم نهايت استفاده رو بكنم ولي انگار فراموش كرده بودم كه استاداي گروه ما كارشون حساب و كتاب نداره و درست زماني كه يك دانشجوي نمونه!!! ميخواد يه بارم كه شده مثل ... درس بخونه مثل بختك ميفتن رو سر برنامه اي كه با هزار تا زحمت واسه خودش ريخته!

درست زماني كه داشتم به جمع بچه هاي موفق در جميع امتحانات مي پيوستم متوجه شدم كه ما پنج شنبه اولين امتحانمونه و درست تا 2 شنبه بايد بريم دانشگاه! (به ضرب تهديد و اجبار و .....)! اونم در حالي كه به جز ما دانشجويان بخت برگشته و چند نفر خدماتي به علاوه اقشار مختلف گربه كه تو دانشگاه ما جمعيت ميليوني دارن ! كسي توي دانشكده نبود!منظور از ما دانشجويان بخت برگشته همون 10 ، 11 نفري بود كه 3 واحد اختياري مزخرف رو با زور تو ليست درساي اين ترمشون چپونده بودن!(از سر دل خوش، اول ترم)!

به هر حال خستتون نكنم ، خلاصه مطلب اينكه من پيش خداي خودم سر بلندم ! چون زحمت خودم رو كشيدم

!!!! نشد ديگه! آدم خودشو نميتونه بكشه كه!اصلا چون تو ذوقم زده شده منم به نشونه اعتراض و اعتصاب ديگه دانشجوي نمونه نميشم! اون وقت ميگن چرا اين جوونا پيشرفت نميكنن!!‌استعداداشون شكوفا نميشه! چرا مغزامون فرار ميكنن ! خوب آخه آدم ناراحت ميشه!

نوشته شده توسط پرنیان در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386     بيان انتقادات و پيشنهادات

سرخ صورتی

امروز زیادم صورتی نبود  اصلا یه جورایی قرمز بود آخه یه کلی حشره تپلی قرمز وسط یه روز صورتی قشنگ اومدن و حسابی قرمز کاری کردن 

بعد از ۳ هفته از سایت دانشکده یه کامپیوتر گرفتیم که روش نرم افزار نصب کنیم بهمون نمی دادن که!!! سایت کامپیوتره ولی به دانشجوها کامپیوتر نمی دن روش نرم افزار نصب کننبه استاد گفتیم: "استاد چرا؟آخه چرا بهمون کامپیوتر نمیدی؟" مقام معظم استاد فرمودند:

" باب میشه به شما بدم پس فردا هر کی پا میشه میاد میگه یه کامپیوتر بده روش نرم افزار نصب کنم"

ما هم یه کلی نتیجه های عرفانی گرفتیم:

۱- سایت کامپیوتر دانشکده فقط جون میده واسه چک میل !

۲- نصب نرم افزار برای دانشجوی مهندسی نرم افزار روی کامپیوتر های سایت کامپیوتر حرام می باشد!

۳- استادهای گرام ما همگی  خیلی علمی و عاقلانه و فیلسوفانه تفکر می نمایند (مرحبا به این همه وجدان کاری)

۴-هممون ول معطلیم دستمون که به هیچ جا بند نشد بریم یه گل دیگه به سرمون بگیریم!

۵ -.....

و ما همچنان داشتیم استنباط می کردیم که یه دفعه ۵ روز دیگه گذشت و ما در شرف صفر گرفتن بودیم که با التماس و جانم فدای رهبر و اجرتون با امام حسین یه کامپیوتر در دور افتاده ترین منطقه سایت پر از ...... بهمون دادن

مراد از سه نقطه همون حشرات نمیدونم چی چی هستن که دماری از روزگارمون در اووردن که کاش به حرف استادمون گوش میکردیمو در مقوله کارای حرام وارد نمیشدیم !(عذاب الهی)

این حشره ها یه خاصیت تحسین بر انگیزی که داشتن این بود که عاشق کار گروهی بودن ! همشون با هم میومدن سر کار با هم ناهار میل می فرمودن و اگه در حین انجام عملیات لو می رفتن همشون با هم شهید می شدن!

بالاخره این حشره ها  ما ۴ تا بیچاره رو تیکه پاره کردن ! بعد از ۲ روز کار کردن روی پروژمون عاملین استاد(حشرات کذایی) خوب به وظیفه ی استاد دوستانشون عمل کردن و ما رو امر به معروف و نهی از منکر فرمودن (گروه فشار)

خوب ما الان کلی پشیمونیم که چرا ؟آخه چرا همون موقع به راه راست هدایت نشدیم؟ حالا یه جای سالم تو بدن هیچکدوممون نیست!!!سم وارد خونمون شده ! ممکنه بمیریم و در راه اندیشمون شهید بشیم ! هممون آلوده شدیم!

نتیجه گیری:

همیشه در کیف خود یک عدد امشی همراه داشته باشید!

 

نوشته شده توسط پرنیان در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386     بيان انتقادات و پيشنهادات

تا بعد .....

نوشته شده توسط پرنیان در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385     بيان انتقادات و پيشنهادات

مطالب پيشين

عید شده؟ نه نشده! چرا بابا عید شد! یا نه؟
ته بی حوصلگی!!!
جزوه باز
اول مهر

دانشجوی نمووونه
سرخ صورتی


درباره


بسه غم و غصه یه ذره بخند
زندگی را تا هست زندگی باید کرد


نويسندگان


لوگوي ما

صورتی


پيوندهاي روزانه

پشتيبان

اين قالب توسط Temp-Designer.Net طراحي و ترجمه شده.


 
صفحه اصلي |  پست الکترونيک |  اضافه به علاقه مندي ها |  طراح قالب



Powered By Temp-Designer.Net & .Com Copyright © 2008 by Amirreza Keypour
www.mashhadteam.ir